خدایا
خدایا!
آخر نفهمیدم اینجا که هستم
تقدیر من است،یا تقصیرمن!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:2 توسط .
|
خدایا!
آخر نفهمیدم اینجا که هستم
تقدیر من است،یا تقصیرمن!!!
صبر کنی تا زمان نوشته شده برات و منم کسی
باشم که بینهایت از انتظار متنــــــــــــــفر....
باریک بود که دنبال زهرش می گشتم دیدم زهرش مثل یه عنبیه
چشم بود بعد یهویی تبدیل شد به یه عالم بچه مار همش داشتن
این بچه مارا زیاد و بزرگ میشدن می خواستن نیشم بزنن که من
فرار کردم.