یه درد دل با خودم.....

ادامه نوشته

رها شوید........

پرنده  وقتی که کوچ می کند هیچ چیزی را پشت سرش جا نگذاشته است چون چیزی ندارد.

رها شوید. همچون پرنده ای که هر زمان بی هیچ نگرانی به اوج پر می کشد بی آنکه به پشت سرش نگاه کند.

 

برگرفته از یک وبلاگ

دلم گرفته

ادامه نوشته

خ و اب  بد

ادامه نوشته

خ وا ب پ ر و از

ادامه نوشته

میل وحشیانه به پرواز...

در من کودکی هست ایستاده بر بامِ خانه

با دست‌هایِ باز با میل وحشیانه به پرواز

جان را هوای از قفس تن پریدن است...

پــــــر , باز کن , از این قفــــــــــــــــــــس تن به آسمان

پـــــــــــــــــــــــــــرواز کن , به اوج رسیدن , به بال نیست

 

یه نامه به خدا و عزیزاش

ادامه نوشته

یه نامه به ....

ادامه نوشته

خ واب ک ب و ت ر

ادامه نوشته

وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا...

وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا

پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

پای به دام جسم و دل همره کاروان جان

آه چه حسرت آورد زمزمه ی جرس مرا

گرگ درنده ای به من تاخت به نام زندگی

پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

طوطی هند عالم قدسم و طبع قند جوی

وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا

من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی کنون

دست نسیم بین که پردوخت به خار و خس مرا

آب و هوای خاکیان ، نیست به عشق سازگار

آتش آه گو ، بسوز آنچه بدل هوس مرا

جز غم بی کسی درین سفله سرای ناکسی

من نشناختم کسی ،گو مشناس کس مرا

ناله ی شهریار ازین چاه به در نمی شود

ورنه کمند مو هلد، ماه به دسترس مرا 

 

سفر یعنی....

هر سفر مرگ کوچکی است تا تو دل کندن را مشق کنی و دیگران خط به خط نبودنت را بخوانند.
هر سفر مرگ کوچکی است تا خانه ات چمدانی شود و وطنت جاده ای تا همه جا...