حضرت خضر نبی
عبد الله بن سلیمان گوید:
« در بعضی از کتاب های آسمانی خوانده ام که ذوالقرنین بنده صالحی بود که خدای تعالی او را حجتی بر عبادش قرار داد، اما او پیامبر نبود، خداوند او را در زمین قدرت داد و از هر چیزی بدو سبب داد، برای او چشمه آبِ حیات را وصف کردند و گفتند هر که از آن بنوشد نمی میرد تا آنکه صیحه آسمانی را بشنود و او در جستجوی آب حیات بیرون رفت تا آنکه به جائی رسید که در آن سیصد و شصت چشمه بود و خضر در پیشاپیش یاران او بود و از همه مردم نزد او محبوبتر بود و به او یک ماهی شور داد و به هر یک از یاران او نیز یک ماهی شور داد و به آنها گفت هر یک ماهی شور خود را در یکی از آن چشمه ها بشوئید و خضر بر سر یکی از آن چشمه ها رفت و چون ماهی خود را در آن چشمه فرو برد، زنده شد و شتاان حرکت کرد و چون خضر چنان دید دانست که به آب حیات دست یافته است جامه خود را فرو افکند و در آب افتاد و در آن غوطه می خورد و از آن می نوشید. پس تمامی انان به نزد ذوالفرنین بازگشتند و ماهی خود را نیز به همراه داشتند اما خضر باز آمد و ماهی همراه وی نبودف ذوالقرنین از ماجرا پرسید و او داستان باز گفت. بدو گفت: آیا از آن آب نوشیدی؟ گفت: آری. گفت: تو صاحب آنی و برای آن آفریده شده ای، مژده باد ترا که در این دنیا می پایی و از دیدگان نهانی تا آنکه نفخ صور شود.1»9
زنده بودن خضر تا هنگام دمیده شدن صور، در جایی دیگر هم از امام رضا ع رسیده که فرمود:
« خضر زنده است تا نفخ صور دمیده شود.2»0
حلبـى نیز در همیـن راستـا آورده است که:
اجمع العلماء بـالنقل علـى کـون الخضـر حیـا بـاقیـا الـى الان.
«علما بر این نکته که خضر تا زمان حال زنده است ، اجماع دارند.»
در حدیثی دیگر امام رضا(ع)فرمود:
« خضر آب حیات نوشیده، تا نفخ صور زنده است... و خداوند وحشت قائم ما را در روزهاى غیبتش به وسیله او به انس تبدیل مىکند».21
در حدیث دیگرى آمده است که امیر مؤمنان ـ علیهالسلام ـ حضرت خضر را در حالى که دو برد سبز به تن داشت، مشاهده کرد.22
در مستدرک الوسائل از محمد بن حنفیه نقل شده که می گوید:23
«علی (ع) در طواف بود و مردی را دید که می گفت: یَا مَنْ لَا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ یَا مَنْ لَا یُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ یَا مَنْ لَا یُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِکَ. حضرت به او فرمود: این دعای تو بود؟ در حالیکه من می شنیدم. مرد به او گفت آری. حضرت فرمودند: این دعا را در عقب هر نمازی بخوان. به خدا سوگند که کسی نیست که این دعا را در تعقیب نمازهایش بخواند مگر اینکه خداوند گناهان او را خواهد آمرزید اگر چه به تعداد ستاره های آسمان و قطرات باران باشد. آنگاه حضرت به آن مرد فرمود: بدرستی که علم ان در نزد من است و خداوند وسعت دهنده و بخشنده است. پس مرد که خضر بود به حضرت فرمود: ای امیر مومنان درست گفتی. بدرستی که برتر از هر صاحب علمی صاحب علمی دیگری قرار دارد.»
از وجود مبارک علی (ع) هم منقولست که فرمود:
«یک شب قبل از جنگ بـــدر خضر را در خواب دیـــــدم و از او درخواست کردم و از او درخواست کردم که دعایی به من بیاموزد تا بوسیله آن بر دشمن فائق شوم. خضر گفت: این دعا را بخوان؛ یا هو، یا من لا هو إلّا هو »24
از امام صادق(ع) هم روایت گردیده که حضرتش فرمود:
«با پدرم در خانه بودم . پدرم مشغول نماز بود که مردی وارد خانه شد و در مقابل امام نشست. پس هنگامیکه پدرم نماز را سلام داد، به او سلام کرد و به امام فرمود: از شما سه سوال دارم که کسی بجز تو و مردی دیگر احدی جواب آن را نمی داند . پدرم گفت؟ سوال هایت چیست؟
گفت: سبب طواف به گرد خانه کعبه چیست؟
گفت: پرودگار عالم وقتی که فرشتگان را امر کرد تا به آدم سجده کنند ملائکه سرباز زدند و گفتند:
آیا کسی را در زمین خلیفه می گردانی که در آن خونریزی و فساد خواهد کرد! در حالیکه ما تو را تسبیح و ستایش خواهیم کرد. خداوند فرمود:
من به چیزی آگاهم که شما از آن آگاهی ندارید. پس بر آنها غضب کرد. فرشتگان توبه کردند و از خدا خواستند تا نافرمانیشان را بخشش نماید، خدا امر کرد تا فرشتگان ضراح( بیت المعمور) را طواف نمایند. فرشتگان هفت سال در بیت المعور ماندند و از خدا طلب مغفرت می کردند تا اینکه خدا از آنها راضی شد و گناهانشان را آمرزید.این اصل طواف است. از اینجا بود که خداوند کعبه را در زیر بیت الله الحرام قرار داد تا هر یک از بنی آدم را که دچار گناه و غفلت شد بیامرزد و او را پاک گرداند.
آن مرد گفت: درست فرمودید.
سپس دو مسئله دیگر نیز پرسید و پس از جواب گفته های پدرم را تصدیق کرد.
گفتم: پدر جان این مرد چه کسی بود؟
پدرم فرمود: پسرم! او خضر بود.»25
«نقلست حضرت رسول اکرم (ص ) روزی برای اصحاب خود به بیان داستانی از حضرت خضر پیامبر پرداخت و فرمود : جناب خضر روزی در یکی از بازارهای بنی اسرائیل راه می رفت که چشم فقیری به او افتاد و چون او را نمی شناخت از او چیزی طلبید.
حضرت خضر فرمود : چیزی در دست ندارم که به تو عنایت کنم .
فقیر عرض کرد : تو را به آبروی خدا سوگند می دهم که مرا محروم نساز و چیزی به من عنایت کن ; زیرا در پیشانی تو نور حقیقت و راستی را می بینم .
حضرت خضر فرمود : مرا به خدای بزرگ قسم دادی و طاقت مخالفت او را ندارم و چون چیزی نزد من نیست اگر می خواهی مرا بفروش و از قیمت من استفاده کن . فقیر دست او را گرفت و صدا زد : چه کسی حاضر است این بنده پیر را ارزان از من بخرد
شخصی حاضر شد و جناب خضر را به چهارصد درهم خرید و او را به خانه آورد; اما تا مدتی به او کاری واگذار نمی کرد.
خضر فرمود : لابد مرا از برای کاری خریده ای ; پس چرا به من کاری وانمی گذاری تا انجام دهم
آن مرد عرض کرد : تو شخص پیری هستی و از عهده کاری برنمی آیی .
خضر فرمود : مرا بر هر کاری بگماری آن را انجام خواهم داد.
عرض کرد : پس این سنگ ریزهایی را که در محوطه خانه است بیرون خانه بریز.
حضرت خضر مشغول کار شد و صاحب خانه بیرون رفت . ظهر که به خانه بازگشت دید آن پیرمرد تمام سنگ ها را از خانه بیرون برده است . بسیار شگفت زده شد و چند مرتبه به او گفت : احسنت و اجملت ; یعنی آفرین ! کار نیکویی کردی . هرگز شش نفر از عهده انجام این کار برنمی آمدند; اما تو در نصف روز آن را انجام دادی .
چند روز بعد صاحب خانه قصد مسافرت کرد. حضرت خضر به او فرمود : در نبود شما من به چه کاری مشغول باشم
آن مرد گفت : به مقداری که خسته نشوی روزها برای من خشت بزن ; چون قصد دارم در کنار خانه خود اتاقی بسازم .
چون آن شخص به سفر رفت و پس از چند روز دیگر برگشت دید که آن پیرمرد خشت زده و اتاق را در همان جای تعیین شده به نحوی که او گفته بود ساخته است .
صاحب خانه در حیرت فرو رفت و گفت : ای مرد! تو را به آبروی خدا سوگند می دهم که مرا از حسب و نسب خویش آگاه ساز.
حضرت فرمود : من همان خضری هستم که نام او را شنیده ای و چون آن مرد فقیر مرا به آبروی خدا قسم داد و من چیزی نداشتم به او بدهم و جرئت آن که او را محروم سازم نداشتم حاضر شدم مرا به بندگی بفروشد و از قیمت من استفاده نماید; زیرا هر کس را به وجهه و آبروی خدا قسم دهند و از او چیزی بطلبند اگر در حال توانایی به او ندهد در روز قیامت که سر از قبر برمی دارد در صورت او گوشت نیست و باید در کمال اضطراب در محضر حق بایستد.
آن شخص عرض کرد : ای خضر! مرا به زحمت و گرفتاری انداختی که خود را معرفی ننمودی تا این که به تو کار محول نمودم و خود را نزد خدای خویش مسئول گردانیدم که پیغمبر او را به زحمت انداختم .
حضرت خضر فرمود : بر تو باکی نیست ; زیرا من خود این عمل را اختیار نمودم که فقیر از من ناامید نشود.
آن شخص عرض کرد : اکنون اگر میل داری در خانه من با عزت و محترم بمان و گرنه تو را آزاد کردم که به هر سو می خواهی بروی .
خضر فرمود : سپاس خدا را که پس از آن که من خود را (برای رضای او) به بندگی انداختم مرا از قید آن رهانید.»26
جابر بن یزید گوید از امام صادق در قول خداوند: وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ پرسیدم. در حالیکه سر بر زیر داشتم و به زمین نگاه می کردم. حضرت دستش را برداشت و اشاره کرد که سر بردار، سر برداشتم و به سقف نگریستم. دیدم سقف شکافته شد به حدی که چشمم به نور ساطعی افتاد که دیده ام حیران ماند. سپس امام به من فرمود : این ملکوت اسمان و زمین بود که ابراهیم به آن نگریست. پس امام به من فرمود: به زمین نگاه کن. به زمین نگاه کردم. امام مجدد امر کرد: سرت را بالا بگیر. وقتی که سرم را بالا گرفتم سقف را به حالت خویش دیدم.
سپس حضرت دستم را گرفت و برخاست و مرا از اتاقی که بودم به اتاق دیگر برد، انگاه لباسی را که بر تن داشت در آورد و لباسی دیگر پوشید. سپس فرمود: چشمت را ببند. چشمم را بستم. فرمود: چشمت را باز نکن. ساعتی همینطور ماندم، سپس فرمود: می دانی در کجا هستی؟ گفتم: نه، فدایت شوم. فرمود: در آن ظلمتی هستی که ذوالقرنین پیمود. گفتم: فدایت شوم: اجازه می دهی چشمم را باز کنم؟ فرمود: باز کن، زیرا چیزی نمی بینی. چشمم را گشودم دیدم در ظلمتی هستم که جای پای خود را نمی توانم دید. انگاه اندکی را رفت، سپس فرمود: می دانی در کجا هستی؟ گفتم: نه، فرمود: بر سر چشمه حیات ایستاده ای که خضر علیه السلام از آن نوشید...27
علی (ع) فرمود: با پیامبر حرکت می کردم که مردی بزرگ جثه با ریشی انبوه و درهم و شانه ای فراخ را دیدیم. آن مرد به پیامبر سلام کرد و با او به گشاده رویی ملاقات کرد. سپس متوجه من شد و گفت: سلام و برکات خداوند بر تو ای خلیفه چهارم. سپس صورت بسوی پیامبر برگرداند و گفت: ایا اینگونه نیست ای پیغمبر خدا؟ پیامبر فرمود: اری. سپس آن مرد به راهش ادامه داد.
امام می فرماید من به پیامبر گفتم: آن چیزی که این پیرمرد به شما گفت و شما نیز تصدیق کردید چه معنایی داشت؟ پیامبر فرمود: علی جان شکر خدا را که تو اینگونه ای. خداوند در کتابش فرموده است: إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً . اولین خلیفه آدم بود. در جایی دیگر نیز می فرماید: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ، پس دومین خلیفه داوود علیه السلام بود. و خداوند حکایتی از موسی را بیان می کند ؛ آنگاه که به برادرش هارون می گوید: اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ. پس هارون سومین خلیفه است. در جایی دیگر از کتاب خدا آمده است: وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ. پس ای علی تو آن موذن از طرف خدا و رسولش هستی، تو وصی و خلیفه منی، و برآورنده دین من، و انجام دهنده کارهای ناتمام من، یا علی تو نسبت به من همانند هارون به موسی هستی بجز اینکه پس از ما دیگر پیامبری نیست. و تو چهارمین خلفا هستی. سپس پیامبر به علی(ع) فرمود: ایا دانستی که آن مرد چه کسی بود؟ علی( ع) فرمود: نه. حضرت رسول فرمود: بدان که او برادرت خضر بود.28
شیخ صدوق در کمال الدین از امام رضا ع نقل می نماید که:
«خضر از آب حیات نوشید از این روز خضر نمی میرد تا اینکه در صور دمیده شود. خضر می اید و بر ما سلام می کند ما صدایش را می شنویم اما وی را نمی بینیم. خضر در هر جا که از او یاد شود حاضر می گردد. پس به وی سلام کنید هر گاه که از او یاد کردید. خضر در مراسم حج حاضر می شود و تمامی اعمال را بجا می آورد و در عرفه وقوف می نماید و بر مومنین سلام می کند و خداوند بوسیله او وحشت قائم ما را در زمان غیبت به انس تبدیل می کند و او را از تنهایی بیرون می آورد. »29
شیخ صدوق همچنین آورده است:
«اسم خضر خضرویه بن قابیل بن آدم بود و به او خضرون نیز می گفتند و خلعبا نیز نامیده می شد و از این رو خضر نامیده شد که هر گاه بر زمین خشک می نشست آن زمین سبز می شد . خضر معمرترین ِ آدمیان است و کسی به طول وی نرسد و صحیح ان است که اسم او الیاس بن ملکان بن عامر بن ارفخشد به سام بن نوح بود.»30
در مهج الدعوات در خصوص خضر و دعایی که در موسم حج زمزمه می کند می خوانیم:
« روایت گردیده که خضر و الیاس در موسم حج بیکدیگر ملاقات می کنند و با هم وداع نمی کنند مگر با ذکر این دعا: بِسْمِ اللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ کُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ مَا شَاءَ اللَّهُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِیَدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ. »31
در بحار روایت شده است که مولا امیر المومنین در پاسخ مرد شامی فرمود شش نفر از پیامبران دارای دو اسم بودند یوشع بن نون که به او ذوالکفل می گفتند، یعقوب بن اسحاق که وی را اسرائیل می گفتند و خضر که او حلقیا بود و یونس که وی ذوالنون بود و عیسی که به وی مسیح می گفتند و محمد که او احمد بود.32
از مجاهد نقل است که گفت:
« چون حضرت خضر نماز گزاردى، پیرامون وى به یک بار سبز گشتى. آوردهاند که: چون موسى و یوشع على نبیّنا و آله علیهما السّلام به مکان خضر علیه السّلام رسیدند، او را دیدند تکیه کرده و جامه خود در سر کشیده، موسى علیه السّلام بر او سلام کرد، خضر علیه السّلام جامه از روى خود باز کرده، جواب داد و گفت: تو کیستى؟ گفت: من موسىام، حقّ سبحانه و تعالى فرموده که با تو صحبت دارم و از تو چیزى بیاموزم.
ابن جریح گفته که: حضرت موسى علیه السّلام خضر را دید که سجّاده سبزى بر روى آب کشیده و بر بالاى آن نشسته، بر وى سلام کرد. حضرت خضر علیه السّلام برخاست و گفت:
«و علیک السّلام یا نبىّ بنى اسرائیل»، موسى گفت: چه دانستى که من نبىّ بنى اسرائیلم؟ گفت: آن کس که تو را به من راهنمائى کرد، احوال تو را نیز به من اعلام نمود، پس بنشستند و سخن در پیوستند. مرغى بیامد و منقار در آب زد و قطرهاى آب برداشت و در پر خود مالید و برفت. خضر به موسى گفت: دانى که این چه رمزى است؟ گفت: نه. خضر گفت: جهانیان در علم بنى اسرائیل عاجزند، و بنى اسرائیل در علم تو، و تو در علم من، و علم من و تو و جمله عالمیان نسبت به علم الهى، مقدار این یک قطره آب است که این مرغ از دریا برداشت و در پر خود مالی»د.33
در اینکه چرا به وی خضر می گفتند سخنان بسیار گفته اند ؛ از جمله در تفسیر مجمع البیان آمده است:
«موسى و رفیقش، بیکى از بندگان ما برخوردند که بر روى سنگى مشغول نماز بود. او بلیا بن ملکان معروف به خضر بود. علت اینکه او را خضر نامیدهاند، این است که هر جا نماز مىخواند، سبز و خرم مىشد. در روایت است که وى بر پوستینى نشسته بود که از زیر آن سبزهها رسته بودند. بروایتى دیگر بر حصیرى سبز نشسته بود»34
در جلد هفتم دائره المعارف شیعه در مورد خضر آمده است:
« خضر لقب یا نام یکی از اولیاء الله است که عمر جاویدان دارد زیرا به آب حیات دست یافته و از آن نوشیده است. در عربی فصیح«الخَضِر» به فتح خاء و کسر ضاد گفته می شود و نیز تلفط« الخِضر» به کسر خاء و سکون ضاد را نیز جایز دانسته اند. این واژه در متون کهن فارسی به کسر خاء و کسر ضاد هم به کار رفته است.
در کتابهای تفسیر در باره اینکه ایا خضر از پیامبران الهی بوده یا نبوده است، بحث شده است. گروهی از علماء از جمله محمد بن جریر طبری برآنند که خضر پیامبر بوده است. و گروهی نیز او را همان الیسع که نام وی در قرآن ذکر شده است دانسته اند. برخی نیز گفته اند که خضر پیامبر نبوده است بلکه بنده ای از بندگان صالح خداوند بود. در روایتی امیر المومنین(ع) نام های شش تن از پیامبران را که هر کدام دو نام داشته اند بر شمرده، و خضر را هم یکی از پیامبران و نام دیگر او را تالیا ذکر کرده است. در تفسیر ابوالفتوح رازی امده است که : نام او لیا بن ملکان بود و خضر لقبش بود و ابو هریره از پیامبر(ص) روایت کرده است که از آن روی به وی خضر می گویند که او بر پوستینی سپید نشست و در بر او سبز گردید. مجاهد گفته است که او را از جهت آن خضر نامیده اند که هر گاه نماز می گزارد پیرامون وی سبز می شد. علامه مجلسی گوید که نام خضر، خضرویه بن قابیل بن ادم و نیز خضرون و خلعبا هم ذکر کرده اند و همچنین او را الیاس بن ملکان بن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح دانسته اند. او درازترین عمر را دارد. و از آن رو خضر نامیده می شود که چون بر زمین خشک و بایر بنشیند، از آنجا سبزه می روید. همچنین نقل است که او را از جهت زیبایی و نورانیت چهره اش به سبزه تشبیه کرده اند و برای همین خضر نامیده شده است.
خضر و الیاس از لحاظ اینکه هر دو در این جهان زنده و جاویدند، بیکدیگر شبیهند و داستان آن دو در بعض کتب خلط شده است. آن دو هر سال به موسم حج، خانه کعبه را طواف کنند و حج گزارند اما خلق آنان را نمی شناسند و ایشان نیز خود را به هیچ کس نمی نمایند مگر آن کس که خود خواهند. روز و شب بر امت محمد(ص) دعا کنند و از برای گناهکاران آمرزش خواهند. به گفته طبری خداوند خضر را بر دریاها و الیاس را بر خشکی گماشته است تا راه گم کردگان را یاری رسانند اما نویسنده قصص الانبیاء بر عکس این را ذکر کرده و گفته است که خضر همه روزه در بیابانها و الیاس در میان دریاها گردد تا گم شدگان را باز آرند. و آنچه هم که از خضر در بسیاری از آثار عرفا و داستانهای عامیانه فارسی ذکر شده است، موافق با سخن اوست. همچنین داستان خضر از لحاظ اینکه به ظلمات رفته و آب حیات را یافته است، به داستان گیل گمش و نیز به داستان اسکندر یا ذوالقرنین شبیه است با این تفاوت که که اسکندر در ظلمات گم شد اما خضر آب حیات را یافت و از آن نوشید. در بعض روایات ذکر شده است خضر پیشرو سپاه ذوالقرنین بود و سپاهیانش در جستجوی آب حیات به موضعی رسیدند که در آنجا سیصد و شصت چشمه بودف او ماهی نمک سودی را به هر یک از یارانش داد و گفت باید هر کدام ماهی خود را در یکی از چشمه ها بشویید. هنگامی که خضر ماهی خود را در آب فرو برد، ماهی زنده شد و به سرعت حرکت کرد. خضر که آن را دید، دانست که آب حیات را یافته است. جامه بر کند و در اب فرو رفت و از آن نوشید و آنگاه که یاران ذوالقرنین با ماهیهای خود بازگشتند، خضر ماوقع را باز گفت و ذوالقرنین وی را به عمری جاودانه مژده داد.
..... خضر برای دانش و حکمتش سخت مورد علاقه عرفا و صوفیان بوده است و آرزوی دیدار او را داشته اند. بر طبق آنچه که در آثار عرفانی ما ذکر شده است، خضر یار و دوستدار اولیاء است و آنان را نیک می شمارد اما اولیاء غالباً او را در نخستین برخورد نمی شناسند. خضر را در خارج از شهر، در گورستانها و یا بیابان ها ملاقات می کنند. او در بادیه اولیای خدا را که تشنه و گرسنه مانده اند، یاری می رساند. بسیاری از اولیاء با خضر هم صحبت بوده اند و خضر آنان را برادر خود دانسته است. آنان نیز خضر را برادر خود معرفی می کرده اند. خواجه عبدالله انصاری خضر را صاحب علم شریعت دانسته است. گفته است که حضرت حق با صفت عالمی و صفت حیات خود در خضر متجلی شده است هم چنان که با صفت کلام خود در موسی(ع) و با صفت قدرت خود در حضرت محمد متجلی شده است.»
برخی از روایات مسکن خضر را مسجد سهله دانسته است . که از این جمله حدیثی است که از امام صادق(ع) رسیده است:
مَسْجِدُ السَّهْلَةِ مُنَاخُ الرَّاکِبِ قِیلَ وَ مَنِ الرَّاکِبُ قَالَ الْخَضِرُ عَلَیْهِ السَّلَامُ 35
«مسجد سهله مکان اسایش راکب است. پرسیده شد یابن رسول الله! راکب کیست؟ امام فرمود: خضر(ع)»36
امام صادق(ع) در حدیثی دیگر در مورد مسجد سهله فرموده است:
« مسجد سهله خانه حضرت ابراهیم بود که از انجا بسوی عمالقه رفت و خانه ادریس بود که در آن خیاطی می کرد و در آن صخره خضراء( سنگ سبز) قرار دارد، در مسجد سهله صورت تمامی پیامبران است و در آنجا استراحتگاه راکب یعنی خضر است.»37
نتیجه:
با توجه به مجموعه روایاتی که به ما رسیده می توان دریافت که از نظر معصومین احتمال پیامبر بودن خضر بیشتر متصور است. در خصوص دیدن و یا ندیدن خضر نیز حداقل می توان احتمالی مساوی را در نظر گرفت . یعنی بر اساس پاره ای از روایات خضر قابل رویت و مصاحبت است و بر اساس پاره ای دیگر خضر قابل رویت نیست و فقط می توان صدای او را شنید.
مکان استراحت وی مسجد سهله است.
خضر مونس امام زمان در زمان غیبت است. و تا نفخ صور زنده است.
اینجـــــا فقـــط بـــرا خــــودم و دلـــــــم می نویــــســـــم.