روح من...
هر شب وقتی می خوام بخوابم دیگه شده برام یه عادت
روحمو مثل یه پرنده که می خوان پرواز یادش بدن روحمو
می گیرم تو دستم و پرتش می کنم طرف آسمون به این
امید هرشب می خوابم که فردا صبح پرنده من پروازو یاد
گرفته باشه و دیگه برنگرده بره اون بالا بالاها ولی باز صبح
وقتی چشامو باز می کنم می بینم نه این پرنده هنوز نرفته
و من هنوز اسیر و دربند این جسم و این دنیا هستم![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 22:36 توسط .
|
اینجـــــا فقـــط بـــرا خــــودم و دلـــــــم می نویــــســـــم.